معين الدين محمد زمچى اسفزارى

5

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

بر دروازهء وجود ننهاد ، و نقد هستى هيچ فردى بىسكه فرمان‌رواى او در چهار سوى بازار كن فكان رايج نگشت . معمورهء خاك را آبادانى از جويبار رافت و عطاى اوست ، و مطمورهء افلاك را سرگردانى در جست‌وجوى خاك پاى او ، واسطه ايجاد عالم هستى ، رابطه اسباب حق‌شناسى و خداپرستى ، شهرآرائى كه مرويه : انا مدينة العلم 3 ، كتابهء ايوان بارگاه اقتدار اوست [ كشورگشائى كه قضيهء مرضيهء : انا نبى السيف جوهر صفحه شمشير آبدار او . للشيخ النظامى قدّس سره ] « 1 » : طراز خاتمت نقش نگينش * كليد نه فلك در آستينش گهش آهو سخن گويد گهى شير * گهش حجت زبان و گاه شمشير شكوه آفتاب از پايه او * بجز وى هركه باشد سايه او چهار حرف نام « 2 » احمد چهار عنصر است كه مقتضى آفرينش دو گيتى آمده : الف اقتضاى وجود عقل مجرد نموده ، و حا ايجاد متضمن جنّت هشت در گشته ، ميم از حكمت خمّرت طينة آدم بيدى اربعين صباحا « 3 » خبر داده و دال چهار بالش عناصر در زير سر اجسام نهاده . و له ايضا « 4 » : رسولى كازل تا ابد هرچه هست * بآرايش نام او نقش بست چراغى كه انوار بينش بدوست « 5 » * فروغ همه آفرينش بدوست فلك بر زمين چار طاق افكنش * زمين بر فلك پنج نوبت زنش « 6 »

--> ( 1 ) - عبارت ميان دو قلاب : [ كشورگشايى كه قضيه . . . للشيخ النظامى قدّس سره ] از زيادات نسخه مج است . ( 2 ) - مج : چهار حرف احمد . مك . س : چهار حرف نام احمد . ( 3 ) - براى مصادر اين حديث و حديث انا نبى السيف به تعليقات مراجعه شود . ( 4 ) - مك : « و له ايضا » ندارد . ( 5 ) - مك : چراغى كه پرواز بينش بدوست . ( 6 ) - اين قطعه از اسكندرنامه از خمسه نظامى گنجوى است در نعت پيامبر و مطلع آن اين است : محمد كازل تا ابد هرچه هست * بآرايش نام او نقش بست چراغيكه پرواز بينش بدوست * نظام همه آفرينش بدوست ضماندار عالم سيه تا سپيد * شفاعت كن روز بيم و اميد